![]() |
![]() |
|
|
1 حرم تو گاهي درخت كناري است در جنوب كه به آن حنا مي بندند وگاهي چناري در شمال كه به آن دخيل يكي تو را ((من سنه قربان ))مي شود ويكي ((يا سيدي ات مي خواند )) اما من تو را زار مي زنم با لهجه اي كه نمي دانم ونقاره هايت هر روز در گوشم نواختن مي گيرد . 2 دستم به ضريحت كه مي رسد دنيا توي دلم/ دور مي زند هفت بار كبوتري كه روي گنبدت آشيانه كرده است آقاي من آنقدر دانه پاشيده اي كه راه برگشت را در فراواني دانه ها گم كرده ام . 3 در مي زنم بر دري كه كليدش در دست توست دردهاي من يك دنيا هم كه باشد. آسمانش تويي.
۴ کاش النگویی بودم در دست زنی بلوچ که نذرت می شدم ویا گندمی در جنوب که به ذکرت گره می خوردم اما فقط آهویی هستم که از جنوب خوزستان تا شمال خراسانت را دویده ام . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 20:47 توسط آذر قلی نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نویسنده وبلا گ :آذر قلی نژاد
|
| پیوندهای روزانه |
|
http://rozhaysheriman.persianblog.com zowerm آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
آذر قلی نژاد آذر قلی نژاد آذر قلی نژاد |
|
RSS
|