![]() |
![]() |
|
|
غايب كلاس درس تخته اي سپيد وكلمه اي كه با رنگ سياه درج شده است آزادي كسي حاضر شده است انشايش را بر تابلو بنگارد، از پشت نيمكتش بلند مي شود، جلوي تابلومي رود، تصوير مردي بر تابلو نقش مي بندد مردي با دفتري باز سري سرخ وقلمي سبز پاي چوبه دار از فردا كسي را از كلاس غايب مي كنند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 6:15 توسط آذر قلی نژاد |
|
|
زندگي ام را سرفه مي كنم روي دفتري كه بيست هايش ديگر معصوم ودوست داشتني نيست . وبا يك اسكناس كوچك مي تواني تمام دفترت ر ا مهر هزار آفرين بزني . فرقي نمي كند پيراهنت را جلوي قطار به آتش كشيده باشي نارنجك به كمرت بسته باشي يا مثل بچه آدم زندگي ات را كرده باشي . هر وقت جيب هايت سوراخ شد تخت هاي بيمارستان هم جا ندارند. درجه را كه از دوشت برداشتي يك ريال اكسيژن هم به ريه هاي نيم سوخته ات نمي رسد . فردا مراسم تجليل است پس فردا بايد در بزرگداشت حاضر شوم . اصلا شايد همين اسال چهره ماندگار بشوم . برايم دست مي زنند سرفه مي كنم چشمانم سرخ مي شود وكپسولي كه اكسيژنش ديگر خالص نيست به خواب مي روم قطعه شهداي بهشت زهرا سالهاست برايم رزرو شده است راحتر از تخت هاي بيمارستان . آذر قلي نژاد –مشهد – بهمن ماه 85 |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 12:7 توسط آذر قلی نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نویسنده وبلا گ :آذر قلی نژاد
|
| پیوندهای روزانه |
|
http://rozhaysheriman.persianblog.com zowerm آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
آذر قلی نژاد آذر قلی نژاد آذر قلی نژاد |
|
RSS
|