تبليغاتX
دردواره
درد من مثل درد مردم زمانه نیست .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 16:39  توسط آذر قلی نژاد | 

صبح یک روز بسیار سرد زمستانی است آنقدر سرد که دندانها روی هم بند نمی شود .با سرعت تمام واسترس شدید خودم را جلوی درب دانشکده می رسانم تا مبادا از سرویس جا بمانم .چون جا ماندن از سرویس دانشگاه همان وساقط شدنت از تمام زندگی همان .مخصوصا که امرز امتحان پایان ترم است واز آن بدتر اینکه با وجود شب زنده داری وبی خوابی کشیدن در شب امتحان نتوانسته ام جزوه ام را یک دور تمام بخوانم والان یک ثانیه هم غنیمت است.

خلاصه با بدنی  یخ زده از استرس وسرما وروحی خسته خودم را به سرویس می رسانم .امیدوار می شوم که کمی خودم را گرم می کنم وتارسیدن به دانشگاه حداقل اگر چیزی نخوانم از فرصت استفاده می کنم تا با  ذکر خدا ،دیدن مناظر اطراف جاده و....نفسی تازه کنم وخودم را برای جلسه امتحان آماده کنم .

اما هنوز چند ثانیه از ورودم به اتوبوس دانشگاه نگذشته است که سرفه های شدید مرا مجبور به بازگشت به آغوش سرمای خیابان میکند اما چاره ایی نیست سرویس می خواهد حرکت کند والان باز طبق معمول بد خلقی های آقای راننده به خاطر یک ثانیه دیر یا زود شدن شروع می شود .می گویند حق دارند باید طبق قانون وبرنامه سر ساعت حرکت کنند حتی اگر دانشجویی با سرعت 60 متر در ثانیه در حال بال بال زدن برای رسیدن به سرویس باشد چون یک ثانیه زمان از ساعت هشت گذشته است نمی تواند توقف کند .

واینجاست که سوالی ذهنم را آزار میدهد : راننده ایی که اینقدر وظیفه شناس است واینقدر به قانون احترام می گذارد چگونه به خود اجازه می دهد که روح لطیف ومشوش وخسته دانشجویان را صبح امتحان با دود سیگار خود بیازارد .؟چگونه دلش راضی می شود روح 40-30جوان را با دود سیگارش مکدر کند؟

کدام قانون وبرنامه است که اجاز می دهد یک نفر حقوق جمعی را زیر پا بگذارد آن هم در یک محیط فرهنگی .آن هم در جایی مثل دانشگاه وآنهم دانشگاه علوم پزشکی که خود مبلغ طرحهای سلامت رفتار واهمیت دادن به سلامت انسانهاست .

آیااهمیت ثانیه هایی که مکن است دیر تر به کلاس درس برسیم از اهمیت ثانیه های از عمر مان که با دود سیگار فنا می شوند بیشتر است .

شاید اگر آقای راننده قرار بود برای کشیدن سیگار دراتوبوس جریمه ویا مواخذه شود همان طور که برای رسیدن به موقع وسوار کردن بر اساس ظرفیت اتوبوس دقت به خرج می داد در این مورد نیز دقت می کرد .

10/11/84

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 9:38  توسط آذر قلی نژاد | 

                                                 دردنامه

 

من یک خوزستانی ام وامشب برای چندمین باردرطی سال خبر انفجار بمبی در شهر اهواز دلم را لرزاند .باز هم شنیدم که چند تن از هم استانی هایم شهید وزخمی شده ا ند . باز هم نگران ودلواپس  شدم ، نکند برای خانواده ام ،برای خواهر وبرادر هایم اتفاقی افتاده باشد . باز تا تماس نگیرم وحالشان را نپرسم دلم آرام نمی گیرد.

اما از وقتی که عکس کودکی را دیدم که در انفجار گذشته شهر اهواز کنا ر جنازه پدرش نشته بود وبا گریه می گفت پدر من کفش نمی خواهم بلند شو به خانه برگردیم  » بغضی آنچنان گلویم را فشرد که امشب با شنیدن خبر انفجاری دوباره در اهواز دوباره همان بغض را دردناکتر وسوزناکتر در گلویم حس کردم .دیگر دلم با خبر گرفتن از عزیزانم آرام نمی شود .چرا که آن شهروند بیگناهی که قربانی بازی ننگین سیاست می شود فرقی با خواهر وبرادرم ندارد .

نمی دانم جگر سوخته مادری در داغ فرزند عزیزش ویا اشک سرد کودکی با دیدن جنازه پدرش را می توانیم با حرفهای همیشگی مان تسکین بخشیم .؟

نمی دانم سر نخهایی که همیشه چند روز بعد از ما جرابه دست مسئولین می افتد به کجا ختم می شود ودر کدام کلاف گم می شود که بعد از چندین انفجار پی در پی هنوز داغدیدگان ما ، قاتلان عزیزانشان را نمی شناسند

به نظر شما آگاهی حق طبیعی همه انسانها نیست ؟ به چه بهانه آنرا دریغ می ورزیم نمی دانم

چرا آن منافقی که مسئول این انفجار ها معرفی می شود ویا آن نیروهای خارج از مرزی که عامل این جریانها معرفی می شوند ،بیانه صادر میکنند واز آنها سر نخ بدست می آوریم واعلام می کنیم که عواملی از آنها را دستگیر کرده ایم نباید به مردم معرفی شوند تا جامعه بداند که با چه کسی طرف است؟ دوست داشتم در برنامه خبری 30/8 امشب من به جای آقای نجف زاده مجری برنامه بودم تا از وزیر کشور آقای پورمحمدی می پرسیدم که سرنخ ها وافرادی که درانفجار های گذشته دستگیر شده بودند سرنوشت شان چه شد هر چند می دانم سئوال من هم مانند سئوالهای آقای نجف زاده جوابی دریافت می کرد که  شک می کردم که نکند سئوالم را اشتباهی پرسیده ام.

آقای احمدی نژاد رئیس جمهورمحترم، شمایی که دغدغه تان برقراری عدالت در جامعه می باشد آیا فکر نمی کنید که لازمه برقراری عدالت داشتن صداقت ودادن آگاهی به مردم از سوی دولتمردان ومسئولین می باشد؟

وبازهم آقای احمدی نژاد خطابمان به شماست که تازه از راه رسیده اید وعزمتان را جذم کرده اید که عدالت را در جامعه برقرار کنید فکر نمی کنید مردم رنجدیده وسختی کشیده ی خوزستان ،مردمی که دینشان را به مملکت خویش ادا کرده اند ،شایسته این همه .... نیستند.

آیا واقعا دولت ایران با داشتن ارتش بیست میلیونی ،سپاه مقتدر پاسداران ،و صدها نهاد وارگان که آنها رامقتدروکارآمد می دانیم قادربه برقراری امنیت آن هم در مقابل حادثه ای که برای چندمین بار دل مردم را خون می کند ،نمی باشد.

                                                             

                                                                آذر قلی نژاد-4/11/84  - ساری ساعت 10:30

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 12:28  توسط آذر قلی نژاد | 

                                                 دردنامه

 

من یک خوزستانی ام وامشب برای چندمین باردرطی سال خبر انفجار بمبی در شهر اهواز دلم را لرزاند .باز هم شنیدم که چند تن از هم استانی هایم شهید وزخمی شده ا ند . باز هم نگران ودلواپس  شدم ، نکند برای خانواده ام ،برای خواهر وبرادر هایم اتفاقی افتاده باشد . باز تا تماس نگیرم وحالشان را نپرسم دلم آرام نمی گیرد.

اما از وقتی که عکس کودکی را دیدم که در انفجار گذشته شهر اهواز کنا ر جنازه پدرش نشته بود وبا گریه می گفت پدر من کفش نمی خواهم بلند شو به خانه برگردیم  » بغضی آنچنان گلویم را فشرد که امشب با شنیدن خبر انفجاری دوباره در اهواز دوباره همان بغض را دردناکتر وسوزناکتر در گلویم حس کردم .دیگر دلم با خبر گرفتن از عزیزانم آرام نمی شود .چرا که آن شهروند بیگناهی که قربانی بازی ننگین سیاست می شود فرقی با خواهر وبرادرم ندارد .

نمی دانم جگر سوخته مادری در داغ فرزند عزیزش ویا اشک سرد کودکی با دیدن جنازه پدرش را می توانیم با حرفهای همیشگی مان تسکین بخشیم .؟

نمی دانم سر نخهایی که همیشه چند روز بعد از ما جرابه دست مسئولین می افتد به کجا ختم می شود ودر کدام کلاف گم می شود که بعد از چندین انفجار پی در پی هنوز داغدیدگان ما ، قاتلان عزیزانشان را نمی شناسند

به نظر شما آگاهی حق طبیعی همه انسانها نیست ؟ به چه بهانه آنرا دریغ می ورزیم نمی دانم

چرا آن منافقی که مسئول این انفجار ها معرفی می شود ویا آن نیروهای خارج از مرزی که عامل این جریانها معرفی می شوند ،بیانه صادر میکنند واز آنها سر نخ بدست می آوریم واعلام می کنیم که عواملی از آنها را دستگیر کرده ایم نباید به مردم معرفی شوند تا جامعه بداند که با چه کسی طرف است؟ دوست داشتم در برنامه خبری 30/8 امشب من به جای آقای نجف زاده مجری برنامه بودم تا از وزیر کشور آقای پورمحمدی می پرسیدم که سرنخ ها وافرادی که درانفجار های گذشته دستگیر شده بودند سرنوشت شان چه شد هر چند می دانم سئوال من هم مانند سئوالهای آقای نجف زاده جوابی دریافت می کرد که  شک می کردم که نکند سئوالم را اشتباهی پرسیده ام.

آقای احمدی نژاد رئیس جمهورمحترم، شمایی که دغدغه تان برقراری عدالت در جامعه می باشد آیا فکر نمی کنید که لازمه برقراری عدالت داشتن صداقت ودادن آگاهی به مردم از سوی دولتمردان ومسئولین می باشد؟

وبازهم آقای احمدی نژاد خطابمان به شماست که تازه از راه رسیده اید وعزمتان را جذم کرده اید که عدالت را در جامعه برقرار کنید فکر نمی کنید مردم رنجدیده وسختی کشیده ی خوزستان ،مردمی که دینشان را به مملکت خویش ادا کرده اند ،شایسته این همه .... نیستند.

آیا واقعا دولت ایران با داشتن ارتش بیست میلیونی ،سپاه مقتدر پاسداران ،و صدها نهاد وارگان که آنها رامقتدروکارآمد می دانیم قادربه برقراری امنیت آن هم در مقابل حادثه ای که برای چندمین بار دل مردم را خون می کند ،نمی باشد.

                                                             

                                                                آذر قلی نژاد-4/11/84  - ساری ساعت 10:30

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 12:27  توسط آذر قلی نژاد | 

((دلم کپک زده آه که سطری بنویسم از تنگی دل))

زندگی معمایی است که تا بخواهی به پاسخ آن برسی باید با آن وداع کنی

روزها درگذر است سریعتر از آنکه فکرش را بکنی ،هنوز سرت را بر بالش نگذاشته ای وهنوز خواب در چشمانت خوب ننشسته است که صبح فرا می رسد ومجبوری با آنکه دلت نمی خواهد از خواب ناز بیدار شوی (خوابی که شاید این روزها دیگر نه تنها ناز نیست بلکه مجالی است برای کابوسها وفکروخیالهای عجیبی وغریبی که مثل خوره به جانت می افتد و وجودت را می خورد). آری مجبوری که بیدار شوی چون اگر خواب بمانی از همه چیز عقب می مانی ومدتها طول می کشد تا عقب ماندگی هایت را جبران کنی واما هنوز چشمانت را باز نکرده ایی که دوندگی هایت شروع می شود تاشب از راه برسد همین طور مثل دوک دور خودت می چرخی ومی چرخی که دیگر اثری از نور روز نباشد وشب وتاریکی مجبورت می کند که بیاستی .حال که ایستاده ای حال که بعد از یک روز دوندگی وشتاب واسترس فرصت پیدا کرده ایی که لحظه ایی استراحت کنی ،بعد از ساعتها بنشینی  وبا آرامش وبدون شتاب یک لیوان چای داغ را سر بکشی وخستگی وعطش یکروزه ات راقورت بدهی تازه با خودت می اندیشی که این همه دویدن برای چیست ؟ عجیب است خودت هم نمی توانی جواب این سوال را بیابی تعجب می کنی مگر می شود آنهمه شتاب بی دلیل باشد یادت هست چقدر عجله داشتی یادت هست چقدر در جاده ها سبقت گرفتی ،ناگهان انگار خون گربه ای که امروز با ماشینت آن را زیر گرفتی بر صفحه چشمانت می نشیند ؟ چندشت می شود در حالی که صبح حتی حاضر نشده بود جسد بیچاره را از وسط جاده جمع کنی .می دانم عجله داشتی اما نگفتی برای چه ؟

 

دیگر اصراری ندارم به سوال من پاسخ بدهی همین که به عقب برگشتی وبه خودت وکارهایت فکر کردی کافی است .همین فکر کردن وبرگشتن به گذشته وکارهایی که کرده ایی ونتیجه آنها خودش غنیمت بزرگی است که اکثرمان از آن بی بهره ایم .آری نعمت بزرگی است چرا که اگر برای لحظه ایی به اعمالمان می اندیشیدیم دیگر دلیلی برای خیلی از کارهایمان نمی یافتیم دیگر دلیلی نبود سر همدیگر کلاه بگذاریم وقتی حساب همه ما در یک دفتر وتوسط یک نفر ثبت می شود .دیگر احمقانه بود پشت سر یکدیگر یاوه بگوییم وچرند ببفاییم وقتی می دانیم یک روز این دیالوگها با حضور همه ما روی صحنه می رود وبا دیدگاهی عالمانه نقد می شود.

دیگر خنده دار بود که بخواهیم از یکدیگر سبقت بگیریم وقتی در یک روز به حساب همه رسیدگی می شود .وچندش آور بود جسد حیوانیرا زیر چرخهای پر سرعت اتوموبیل ها رها کنیم اگر لحظه ایی تصور می کردیم که روزی ممکن است این بلا بر سر خودمان بیاید .

می انم همین ها امشب کابوس شبانه ات می شود، وصبح که ازخواب بیدار شدی سکه ایی را در صندوق صدقات می اندازی تا دیگر به سراغت نیایم ،از دست من لخور نباش، من هم یکی از آفریده های خدا هستم اسمم وجدان است می گویند این روزها کسی دوست ندارد حتی اسم مرا بشنود ولی باز هم خدا پا در میانی می کند ومرا نزد شما می فرستد  من هم حرف خدا را رد نمی کنم ولی بین خودمان باشد )عجب صبری خدا دارد )

 

 

 آذر قلی نژاد

 

  عکس: بر گرفته از وبلاگ داریوش کبیر

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 12:10  توسط آذر قلی نژاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نویسنده وبلا گ :آذر قلی نژاد

پیوندهای روزانه
http://rozhaysheriman.persianblog.com


zowerm
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
نویسندگان
آذر قلی نژاد
آذر قلی نژاد
آذر قلی نژاد
پیوندها
ساعت چاقو کشی2
گمانه2(ابولفضل بابايي)
بهداشت
نازكتر ازگل
روزهای شعری من(شيرين نصيري )
سید مهدی موسوی
زهرا اسکندری
لیلا رنجبر
غروب کارون
انجمن شاعران ایران
مانیفست
کسب درامد اینترنتی
كانون ادبي پرشين بلاگ
پل شكسته
زهر مار
صديقه حسيني
سردخانه شيشه اي (گلناز مير حسيني )
سوشليغا
(علي كلانتر )
شعر وزندگي (احسان بزرگي )
سامره اسد زاده
يدالله رويايي
كليجا (روجا چمنكار )
لربلاگ
آشیانه ای برای عشق
فراخوان ادبي
رهاتا (شعر وداستان)
ذهن زيبا (زهرا زارعي )
شادن (مائده يحيي پور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM